|
|
|
|
از 12 شب تا همین دقایقی پیش داشتم sms و pm هایی که از وایبر برام به همراه پیام هایی که توی فیس بوک برام میومد رو جواب میدادم و کامنت های اینجا رو هم که چک میکردم خیلی متعجب بودم که با وجود پست ننوشتن من خیلی از دوستان تولدم رو یادشون مونده و با کامنت و sms های سرشار از محبت شون بیش از پیش من رو شرمنده خودشون کردن و لابه لای پیام دوستان نزدیک ؛بچه های وبلاگی و همراه اول و شهروند اسم کسانی رو میدیدم که حتی باورم نمیشد بدونن امروز تولد منِ.(ذوق آقا میلاد گل) اما پشت پرده این همه محبت من مثل روزهای دیگه یا حتی مثل تولد پارسالم دراز کشیده بودم روی تخت و چن دقیقه یا چن ساعت یکبار با ویبره گوشیم دستم میرفت زیر بالشت و دنبال موبایل میگشت بعد از جواب دادن دوباره موبایل میرفت سر جای قبلیش من هم غمگین تر از دقایقی قبل زل میزدم به سقف.شاید یکی از دلایلش این بود که بین تبریک دنبال اسمِ کسی میگشتم که گرم ترین و صمیمانه ترین تبریک رو بهم بگه ولی خب این اتفاق نیفتاد و نمیدونم چرا اینقدر دلم میخواست امسال با چند سال اخیر فرق داشته باشه ولی نداشت. کادو تولد امسالم هم به این صورت دریافت کردم که دست خانواده رو گرفتم بردم دم در مغازه و گفتم باید اینو برام بخرید بشه کادو تولدم!!!ااونام هی میگفتن به دردت نمیخوره منم گفتم من اینو دوست دارم.آخر هم کارت خودمو درآوردم حساب کردم.
+
نگاشته شده در تاریخ:: شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۰۷ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر
|
|