|
|
|
|
ماه رمضون که میشه ساعت خواب من به طرز وحشتناکی تغییر میکنه.یعنی کاملاً جای روز و شب تغییر میکنه. حالا توی این وضع واقعا تا دو شب بعد از ماه رمضون داغون شدم. 6تیر ساعت سه نصف شب بیدار شدم و این شکلی ساعت 5صبح رسیدیم بام تهران.اون همه خلوتی و سکوت در اون تعطیلات واقعاً حیرت انگیز بود.یعنی همه در ترافیک جاده شمال بودن و ما در خلوتی بام. هرچند که من دوست دار هرجایی رو یکبار برم ولی بام تهران رو باید در هر فصل و هر ساعتی دید.ما یک شب بهاری ساعت دو نصف شب اونجا بودیم. یک ظهر زمستونی هم ناهار اونجا گذروندیم و حالا در یک صبح زود تابستونی به بام رفتیم. اونجا افرادی تیپ ورزشی و کوه نوردی داشتن به هم دیگه سلام میکردن ولی ما چون با تیپ سوسولی عروسی رفته بودیم هیچ کس بهمون سلام نمیکرد تا بالای ورودی کوه پیاده رفتیم و تا یه بخشی از کوه هم بالا رفتیم ولی واقعا تیپ و کفش مون مناسب نبود برای کوه نوردی چون هرکس اونجا با عصا و کفش های حرفه ایی بالا میرفت. صف خلوت تله کابین بی نهایت وسوسه انگیز بود. چند بار با شک رفتیم باز برگشتیم چون کارمندهاش هنوز نیومده بودن!ساعت 7 بود و میگفت 8.30 ساعت شروع کار هست.داشتم اینترنت بلیط رو سرچ میکردم ببینم خرید اینترنتیش چطوره که دیدم عَ اینجا با 25% تخفیف گذاشته و ما هم به جای بلیط گرون تر، رفتیم ارزون ترش رو خریدیم. بلیط تا ایستگاه پنج رو گرفتیم و سوار شدیم و رفتیم بالا.همراه با ما سه تا آقای دیگه هم سوار شدن که دوتا کوه نورد بودن و سومی عضو هلال احمر بود و قصدش ایستگاه هفت بود.به ما گفت اگر میخواهید برید ایستگاه هفت و بار اولتون هست، سه چهار ساعت ایستگاه پنج بمونید بعد تشریف بیارید ایستگاه هفت چند سال پیش هم سوار این تله کابین شده بودم ولی نمیدونم چرا اینقدر به نظرم وحشتناک نبود ایستگاه پنجم که رسیدیم یه گوشه ایی نشستیم و شروع کردیم چایی خوردن و یخ زدن از سرما در نهایت رفتیم سمت تله کابین و برگشتیم پایین تا آماده بشیم برای گردش بعد
برچسبها: خاطرات؛تجربیات یک سفر |
|