دیدید بعضی روزها روزِ شما نیست؟
امروز که بعد از دوشب بی خوابی و ناهار و شام نخوردن رفتم کارمو تحویل بدم.اول خواستم پرینت بگیرم بسته بود،مسیر رو دور زدم یک ساعت زودتر برسم دانشگاه جناب راننده اتوبوس سختشون بود پاشون رو روی گاز فشار بدن باعث شدن دوساعت دیرتر برسم!رفتم کارتم رو بگیرم گفتن اینجا نیس برو اون ساختمون صدمتر بالاترِ که هی رفتیم و دیدیم هزار متر بالاترِ.همین که خواست کارتمو صادر کنه دستگاه خراب شدبه تمام امام ها و امام زاده ها متوسل شدم و نذر کردم کارتم صادر بشه که بدبخت نشم که ناگهان دستگاه درست شد.رفتم قسمت های اشتباه کارمو سایت دانشگاه درست کنم فلش رو زدم اولین کامپیوتر نخوند،زدم به دومی خوند ولی موس کار نکرد،زدم به سومی هم فلش رو خوند هم موس کار کرد ولی کیبورد عمل نمیکرد....رفتم که برم انتشارات برای پرینت آسانسور خراب شد و پنج طبقه رو پیاده رفتم.پرینت گرفتم و منتظر استاد شدم و نیومد،گوشی شون هم جواب نمیداد بعد از کلی سلام و صلوات یک دفعه sms اومد کار رو بفرستم از زیر در توی اتاقشون فردا بگیرن.با خوشحالی بلند شدم برا انجام عملیات گوشیم محکم خورد زمین و دل و روده ش پخش شد.بعد از جمع آوری قطعات عملیات پرتابِ زیر در انجام شد و شاد و خوشال اومدم برم پایین که برم خونه بخوابم که پام روی پله ها سٌر خورد و چند تا پله رو اومدم پایینباورش سخته ولی همه این اتفاق ها برای سه ساعت بود

 

+ نگاشته شده در تاریخ:: دوشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۱۰ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر |