|
|
|
|
واقعا نفهمیدم این سه هفته اخیر چه طور گذشت.فقط میدونم الان وقت کردم پای لپ تاپ بشینم.تمام این سه هفته رو درگیر یک مشت کار اداری مسخره بودم که هی از این سو منو میفرستادن به اون سو و خودشون نمیدونستن هدف شون چیه!من هم یه شماره نامه دستم بود و از این دفتر میرفتم به اون دفتر و هرکودوم شون یه عدد به شماره اون نامه اضافه میکردن و من رو میفرستادن پیش یکی دیگه باز اون یکی دیگه منو میفرستاد پیش نفر قبل؛اون نفر قبل هم دوباره یه عدد به شماره اون نامه اضافه میکرد و میگفت حالا برو یه جا دیگه در این بین به این نتیجه رسیدم یکسری از اینایی که در کادر اداری پشت یه میز و مانیتور نشستن خوبه خدا نیستن والا با این غرور و اخلاق مزخرف شون تا حالا کل بشریت رو ترکونده بودن اونوخت نه که تا حالا کسی سرم داد نزده امروز که اون خانوم کامپیوتری واسه من صداشو برد بالا وقتی اومدم از دفترش بیرون تا دوساعت بعدش که رسیدم خونه اشک چشمم بند نیومد!بابام هم تا حالا جلوی من صداش اینجوری بالا نرفته که اینا سر ارباب رجوع واسه یه سوال هوااااار میکشن.
+
نگاشته شده در تاریخ:: دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۶ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر
|
|