انقدر از این دخترایی خوشم میاد که که فردا آخرین امتحانشون در حالی که شبش اتاقشون رو حسابی صفا دادن صبح از خواب بلند میشن سر سفره صبحونه به باباشون هی میگن امروز برم خرید؟!بعد 600بار جمله شون رو تکرار میکنن باباشون میگه این اجازه گرفتن میخواد؟!دخترِ هم ذوق میکنه!بعد این علاقه وافر من به این جور دخترا وقتی بیشتر میشه که حاضر بشه و تنهایی با خط 11 خودش رو برسونه به فروشگاه زنجیره ایی نزدیک خونه شون و یه سبد ازینا که هُل ش میدی و هرچی جلو دستت بود میریزی توش برداره و عین روح سرگردان دور فروشگاه بزنه.در حین خرید وقتی میخواد چیزی رو برداره بندازه تو سبد اول قیمت ش رو با سایر مارک ها مقایسه کنه.به اعتبار و کیفیت مارکی که داره برمیداره توجه کنه و حواسش به شیک بودن بسته بندی باشه.اگر پای تاریخ انقضا وسط بود دقت کامل رو به خرج بده.و موقع خرید مواد خوراکی به این فکر کنه که چقدر مصرف و طرفدار داره توی خونه و اگر داره از روی هوس میخره اینقدر در سایز کوچیک باشه که یک وقت نَمونه و اسراف نشه.همین میشه که احتمال داره یک ربع  رو به روی قفسه سُس های قرمز بایسته و همه چی رو ارزیابی کنه تو ذهنش.درصورتی که خواست وسیله کاربردی و غیرخوراکی برای خونه بخره مکانی که میخواد قراره بگیره رو درنظر بگیره و از لحاظ رنگ بندی رنگی رو انتخاب کنه که با قسمتی که قرار بگیره هماهنگی داشته باشه.اگر هم که دائم مورد استفاده قرار بگیره رنگی باشه که زود کثیف نشه و همچنین به این فکر کنه که نسبت به قیمت چقدر کارایی داره و میتونه عمر مفید داشته باشه یعنی ارزش خریدن داره؟!.وقتی هم رسید خونه عابرش رو بذاره جلوی باباش بگه بی زحمت دوبرابر هزینه ایی رو که خرید کردم کارت به کارتش کن.

میدونستید من همیشه اینقدر سخت و با خِساست و پُر فکر خرید میکنم؟!ولی خرید کردن درحالی که دوهفته رو با امتحان سِپری کردی و تا شنبه هم باید یه مقاله کاملا تحلیلی تحویل بدی همچنین میدونی هفته پیش رو هفته پُر تَنِش و پُرفشاریه(در حین موقع نوشتن دو کلمه قبل صبر اومد)چقدر به آدم میچسبه.حتی اگر بین همه چیزایی که خریده باشی پُرفایده ترین خرید برا خودت فقط یه بسته چیپس سرکه نمکی باشه؛بقیه هم فقط به درد بقیه اهالی خونه بخوره.


+ نگاشته شده در تاریخ:: پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۹ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر |

یه آقای خیییلییی تُپُلی هست(بگو ماشاالله)میاد شبکه ifilm بین فیلم ها در مورد ایران میگه و مثلا در حقیقت داره انگلیسی حرف میزنه و دارن صداش رو دوبل شده برا ما پخش میکنن.چند وقت پیش اومد و گفت میخوام نوشیدنی های ایران رو براتون معرفی کنم.رفت سمت یه آب میوه فروشی و یه لیوان آب انار  بزرررگ خرید؛ درباره ش تعریف کرد بعدم جلودوربین کل ش رو خورد؛ بعد از اینکه لیوان ش رو انداخت تو سطل آشغال گفت خب چون آب انار خوردیم فشارمون افتاد حالا بریم یه نوشیدنی شیرین بخوریم.این بار آب هویج رو انتخاب کرد بعد از این که درباره خواص ش گفت اون لیوان آب هویج هم جلو دوربین خورد و پس از اتمام لیوانش گفت حالا میخوام یه نوشیدنی خاص رو بهتون معرفی کنم و رفت و سر از یه کباب فروشی درآورد بعد از خوردن سه تا سیخ کباب یه لیوان دوغ گرفت دستش و گفت این نوشیندی خاص ترین نوشیدنی ایران و از آب و ماستِ و خیلی خوشمزه س و برای اثبات موضوع لیوان دوغ رو یک نفس سَررررررر کشید.از کباب فروشی زد بیرون و در مورد چند مدل از نوشیندی ها حرف زد و اینجا بود که گفت خب گرسنه مون شد پس میریم یه نوشیدنی مخصوص بخوریم و در این لحظه وارد یه معجون فروشی شد.محتویات معجون که در حال آماده شدن بود از شیر و انواع مغز بووووووووود تا تخم مرغ و اینقدررررررررررر غلیظ بود که فروشنده با فاصله یک متری ریختش توی لیوان و داد دست آقای معرفِ نوشیندنی و اونم شروع کرد به خوردن که به همه ی خارجی ها ثابت بشه که خوشمزه س.وقتی برنامه تموم شد دستم رو گرفتم به معده م و جلوی تلوزیون نشستم چون حس کردم من جای آقاهه حالم بد شد بس که خورد.گفتم بنده خدا برا معرفی ایران تو چه زحمتی هم میفته!!!!!!

 

+ نگاشته شده در تاریخ:: دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۶ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر |

*بچه ها من فردا و پس فردا و پس اون فردا امتحان دارم.کامنت ها رو وقت نشد تایید کنم.شرمنده.
 
 
بعد از دیروز تا حالا اینقدر ناراحت بودم و حرص خوردم که حد و اندازه نداره.ظهر هم از شدت ناراحتی دیدم فقط میتونم بخوابم و هیچ انرژی ایی تو خودم نمیدیدم.وقتی بیدار شدم دیدم تو خواب هم حتی داشتم حرص میخوردم چون اینقدرررر ناخن م رو تو دستم فرو کرده بودم که اگر یه ذره دیر تر بیدار شده بوم قطعا خون میومد.دقایقی پیش همچنان باهمون وضع قبل از خواب درس میخوندم اومدم گوشیم رو چک کنم دیدم دوتا ایمیل دارم.فکر کردم لابد فیس بوک.دیدم یکی ش فیس بوک و اون یکی ایمیل از طرف استادی که نگران نمره ش بودم و با این صحنه مواجه شدم.
 
 
ببینید من چقدرررررررر استرس داشتم که تو دو خط جمله 50 بار از کلمه "نمره" استفاده کردم.اول که نمره م رو دیدم یادم افتاد استاد گفته نمره اکثریت رو 12 خواهد بود و جای شکرش باقیه من جز اکثریت نبودم.و اینکه سر جلسه امتحان هم گفت آماده اید برا افتادن دیگه؟! :|حالا وضع من شب قبل از امتحان بی نهایت وخیم بود.چون شب امتحان به این حساسی مریض شدم و خلاصه دُلا دُلا راه میرفتم و دست به کمر .سر امتحانم که حالم خیلی بدتر از شب قبل بود.خلاصه که آخر نشد روی هیچ کس رو کم کنم حتی روی خودم رو:|||
 
فقط نکته جالبش اینجا بود که قبل از امتحان رفتم کارت امتحانم رو پرینت بگیرم به پسره میگم زود باشید دیگه عجله دارم.میگه شما چرا اینقدر استرس داری؟!ده دقیقه مونده به امتحان!تازه من خودم بی کارت رفتم سر جلسه:|.دوستم میگه اون پسرِ  هم فهمید تو استرس داری:|
 
 
+ نگاشته شده در تاریخ:: جمعه ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر |

 
 
 
امشب
زنده ام که روایت کنم...
همه چیز میگذرد؛تو نمیگذری
 
 
+ نگاشته شده در تاریخ:: چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۱ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر |