خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست؛مهم این است که آدم بتواند با چیزهی کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد واصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده دوخت.بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.من میخواهم بعد از این؛زندگی فشرده بکنم و هر ثانیه زندگی ام را خوش باشم.میخواهم وقتی خوش هستم بدانم که خوش هستم.بیشتر مردم زندگی نمیکنند؛فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند.میخواتهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرما گرم رفتن آنقدر نفس شان بند می آید و نفس نفس می زنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن می گذردند نمی بینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیرو فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدف شان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز آدم بزرگی نشوم یک عالم خوشی هی کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.

نامه جروشا به بابا لنگ دراز.

+ نگاشته شده در تاریخ:: جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۲۵ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر

سر کلاس استاد داشت درس میداد.اومد جمله جدیدشو شروع کنه گفت:

 

افلاتون میگه

که یهو یکی از پسرای کلاس یه سوال پرسید بعد از این که استاد جواب اونو داد اومد جمله قبلش رو ادامه بده گفت:

ارسطو میگه

حالا من همیشه سر کلاس اینقدر درگیر نوشتنم حواسم به هیچی نیست که استاد قبلو بعدش چی گفته نمیدونم چرا اون لحظه حواسم جمع شدو گفتم استاد بالاخره ارسطو میگه یا افلاطون میگه؟

استاد گفت چی؟

منم جمله م رو تکرار کردم

استاد اومد جمله ش رو اصلاح کنه یهو گفت:

اَلَفتون میگه....:))

یعنی اینو گفت من منفجر شدم از خنده فقط دوستم چون میدونه من چقدر خوش خنده م دستشو همو اول راه کرد توو حلقم که صداش خنده م کلاس رو فرا نگیره:))

 

+ نگاشته شده در تاریخ:: چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۳ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر

تا دنیا دنیا باشه به اونی که دوست داشته باشی نمیرسی ولی یک دفعه یکی در یک نگاه عاشقت میشه...این عاشقی برات میشه نفرت انگیز ترین عاشقیِ دنیا.

 

+ نگاشته شده در تاریخ:: شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۹ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر