ساعت 6صبح که داشتم از خونه میرفتم بیرون به مامانم گفته بودم کیک رو بپز من ساعت 8 میرسم تا 9 راه میفتیم میریم.خلاصه تا رسیدم هول هولکی شام رو خوردیم و راه افتادیم رفتم دنبالش(همین فردی که رفتم دنبالش هفته پیش انقدر لج ش رو در آوردم که میخواست من رو باسیم کابلی بزنه) خلاصه پیش به سوی خونه عموم.از قبل با خواهرش هماهنگ کردم که ما میایم گفتم ولی وای به حالت اگر به خودش بگیتازه بهش نگفتم که اصلا قراره واسه چی بیایم.گفت زنگ طبقه پایین رو بزنید.به صورت خیلی مخفیانه وارد خونه شون شدیم و کفش هامون هم از جلو در برداشتیم خواهرش گفت منم کیک خریدم(میخواستم ظرف کیک م رو اون لحظه تو سرش خورد کنم)هیچی دیگه اتاق رو که تزئین کرده بود ماهم برقا رو خاموش کردیم اون پشت ها قایم شدیم و رفت صداش کردو آوردش گفت بیا که تو اتاق پایی یه گندی زدم!همین که رسید میز رو دید گفت خب بابا میدونستم برا تولدم یه کاری کردی که کشوندیم پایین بعد یهو ما با دست و جیغ و هورا پریدیم جلوش و از دیدن ما خر ذوق شدتا حداکثر میزان ممکن 4نفری با آهنگ تولد عمو اندی دست زدیم(اصن تا play ش کردم همین جور خاطرات بود که برا من زنده میشد;( ) و با آهنگای عروسی هم رقصیدیم(کی به کیه حالامن به شما میگم من بیشتر از همه شون رقصیدم)

خلاصه که به این نتیجه رسیدم بنگاه خیریه سورپرایز تولد بزنم.اعلام تاریخ تولد از شما سورپرایز کردن با من

+ نگاشته شده در تاریخ:: سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۳۰ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر |

چند شب پیش دلاوری یه گزارش داشت شرایط کباب پزون در اروپا بود رو میگفت.این اروپایی اگر بخوان تو جنگل هاشون یه کباب بپزن و بخورن باید از یک هفته قبل ش ایمیل بزنن به شهرداری بعد مجوز که براشون اومد میتونن برن کباب بپزن تو جنگل تازه اونم با شرایط خاص.یعنی یه مامور آتش نشانی رو با کپسول آتش نشانی باید به عنوان ناظر بیارن بالا سر منقل شون که به محض اینکه آخرین کباب پخته شد با همون کپسول آتش نشانی بیفته به جون اون ذغال و آتیش و مطمئن بشه که خاموش شده بعد بره که مردم هم بشینن کباب شون رو بخورن.حالا این سوسول بازیاشون برا چیه؟!واسه اینه که به خاطر یه کباب خوردن جنگل رو به آتیش نکشن.



شما تصور کن تو همین شمال خودمو قرار باشه همین اندازه اروپا سخت بگیرن.اولا که میدونید شهردارهای شمالی چقدر تو دردسر میفتن و چقدر مجبورن ایمیل هاشون رو چک کنن؟!بعد چقدددددددددددر آتش نشان با کپسول باید دم در سی سنگان و نور و...وایستن تا بتونن این همه منقل ها موجود در سطح جنگل رو ساپورت کنن؟!تازه سوایِ اون منقل هایی ملت میزنن زیر بغل شون و با خودشون میارن.روزایی مثل سیزده به در که نگو نپرس!چون اون روز همه دلشون میخواد یا کباب بخورن یا جوج!خانواده های ایرانی هم که مثل اروپایی ها نیستن که اون آتش نشان رو دست خالی بفرستن بره.حتما یه سیخ میدن دستش میگن داداش اینو بخور بعد برو.تازه اینم باید در نظر گرفت که ایرانی ها که ویارشون حساب و کتاب نداره.یهو ساعت 12هوس کباب میکنن و ساعت 1وسط جنگل سیخ به دست دارن کبابشون رو میخورن؛حالا این بیچاره ها نمیتونن به ویارشون بگن صبر کن تا ایمیل بزنیم شهردار ببینیم اجازه میده؟!نمیده؟!

با این توصیف های من خب چه کاریه که ما بخوایم تو کباب پزون از اروپایی ها تقلید کنیم؟!همون راه خودمون رو ادامه میدیم میریم کباب خودمون رو بی مجوز میخوریم تو جنگل حالا فوقش نصف جنگل هم به آتیش میکشیم میره دیگه.این خارجی هام دیگه خیلی سوسولنا

p.s::جناب دلاوری من خیلی ارادت مندتم

+ نگاشته شده در تاریخ:: جمعه ۱۳۹۲/۰۷/۲۶ به دستِ پُرتوان و لبِ خندانِ متولد ماه تیر |